محمد تقي جعفري
397
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
ولبش ترا آزار ندهد . با اين همه ابلاغ - ( ( 3036 ) ) تو به عكس آن كنى بر در روى لاجرم از زخم سگ خسته شوى تو مانند غلامان مودب ومطيع برو تا سگ ميزبان در بارهء تو بردبار ومهربان باشد . تو در موقع رفتن بدون اعتنا به سفارشات ميزبان سگ يا روباهى را با خود مىبرى . لذا سگ ميزبان هم از خرگاهش بر تو مىشورد وهجوم مىآورد . اگر كسى جز خداوند اختيار نداشته باشد ، به كدامين علت به آدم مجرم خشمگين مىشوى ؟ چرا براى دشمن دندان بهم مىسايى ؟ اگر چوبى از سقف خانه بشكند و بر رويت بيافتد ومجروحت بسازد ، آيا به آن چوب خشمگين مىشوى يا با چوب كينه توزى مىنمايى ؟ كه چرا اين چوب عمدا به روى من افتاد ومجروحم ساخت تو كودكان را به علت انجام كار ناشايست ميزنى در واقع با اين عمل نشان مىدهى كه براى آنان در انجام كارها اختيار قايل هستى چگونه بزرگ سالان را فاقد اختيار مىدانى ؟ دزد مال ترا مىبرد ، مىگويى : دزد را بگيريد ، تا در بارهء او حد سرقت جارى شود و اگر كسى قصد خيانت به ناموس تو نمايد ، صدها هزار خشم وكينه از درون تو موج مىزند و سر بر مىآورد در صورتى كه اگر سيل خروشانى لباسهاى ترا ببرد ، هيچ كينهاى در بارهء سيل به درونت راه نمىدهى همين پديدهء خشم دليل روشنى براى اختيار است ، تا براى جبر بافى خود معذرت نتراشى . نه تنها انسان از احساس اختيار بهره مند است ، بلكه گاهى احساس اين پديده در بعضى از حيوانات هم ديده مىشود . مثلًا اگر شتربان شترى را بزند ، شتر خشمگين گشته مىخواهد از زننده انتقامى بكشد ، شتر به آن چوبى كه شتربان بوسيلهء آن ، شتر را مضروب ساخته است ،